این منم؟
این منم؟ نه!!!!
برای بدست گرفتن یک تکه سنگ باید خم شد و اون رو از زمین برداشت.
چرا من یک تکه سنگ رو خودم دودستی بهت دادم؟!!!!
دیر نشده!
برعکس میشه!
تا الان منتظر بودم ولی........
تو منتظرم باش!
بای بای
سیب سوخته
تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی
به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ
بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ
من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده
از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده
میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره
سر راه بهشت من درخت سیب می کاره
چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه
چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته
دلم پیر و پریشونه یه کاری کن جوون باشم
پرنده بودن آسونه کمک کن آسمون باشم
تا الان هیچ گنجشکی نگفته من قفس میخوام
آهای دنیا خفه م کردی ولم کن من نفس میخوام
خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چه قدر تا آسمون راهه
غیبت کبری
سلام به همه دوستان علی الخصوص جمع ۵ نفره ی قدیمی خودمون.
خوبین؟
یه چند روزیه که حسابی گرفتار شدم و کارهام زیاد شده واقعا خسته شدم.
بخاطر همین کار جدید هم نتونستم جایی که دوسش دارم برم و یکم خوش بگذره
به هر حال اگه نیومدم و بهتون سر نزدم خودتون منو ببخشین واقعا نتونستم
خوش و خرم باشین.
به خلوتگاه تنهاییت دوباره خواهم آمد،
و خواهم شکست.....
سکوت تنهاییت را و تو را با خود
به تجلی گاه روشنی می برم
به جایی که احساس آئینه قابل لمس باشد
به جایی که سکوت معنای همه ی حرفهای ناگفته است
به دوردستها
به دیاری که آدمها زیر سنگینی کوله بار خیانت
بی صدا ،نشوند.....
به دیاری که همه تن پوشی از صفا
به همراه دستاویزی از راستگویی به تن
کنند و در دشت وسیع صداقت همراه با رقص واژه ها
و با ترانه سکوت
به دلبری دلهای عاشق بروند
و از آنجا همگام با هم به دیار تو می آئیم .
تو ای تنها واژه معلوم ......
منو یادت نمیاد؟؟!؟
گفتی تو هم مثل منی ، از یه شکست عاشقونه اومدی
گفتم دیگه گریه نکن عزیز من، خوش اومدی
گفتی که از گذشته هام چیزی نپرس روزای خوبی رو نداشتی
گفتم دیگه گذشته هات تموم شده، اون روزا که، منو نداشتی
گفتم دیگه بارون گریه هات بسه ،زندگی یک نفسه، از این به بعد یکی واست دلواپسه، یک عمر برات هم نفسه
حالا که گریه رو از چشمات گرفتم، بغض رو از صدات گرفتم، غمو از دلت ربودم، رفتی توی تار و پودم، منو یادت نمیاد
حالا که دل به هیچکسی نبستم، روزی صد دفعه شکستم، بدی هاتو هم ندیدم، غمهاتو به جون خریدم، منو یادت نمیاد
منو یادت نمیاد!؟
حالا که صدات برام یه آشناست، حالا که نمی دونم دلم کجاست، این که رسم عاشقا نیست میدونی، دیگه اسم من و تو رو زبوناست!!
حالا که گریه رو از چشمات......!
منو یادت نمیاد؟
***************************************************

